هنوز هم میگویم ...
اما خوب میدانم آنچه میگذرد عمر من است نه سختی ها ...
پی نوشت : چقدر سخنن این روزها , چقدر تنها بودن هام , چقدر تنها ماندن هام . و تو انگار برایت غریبه ای بیش نیستم. صبر باید بکنم. نه ؟
پی نوشت 2 : سوالی دارم ازت. سوالی که جوابش رو نتونستم پیدا کنم. دوستم داری؟ اصلا معنی دوست داشتن رو بهم بگو. عاشقم هستی یا بودی ؟
پی نوشت 3 : ببخش این سوال هام رو. اما انگار من همام میوه نوبرم که نوشتی. علاوه برجسمم , روح هم بدجور آسیب دیده ولی توی این روزهایی که گذشت , تو هم گذشتی. گفتی بهم همکار. همکاری که حتی ارزش یک سوال هم نداشت " دستت بهتره ؟ اصلا چی شد. خوبی ؟ " ....
برچسب:
نویسنده: حامد رضاپور