صبح که تو چشمای تو خیره میشم زندگی تازه شروع میشه برام
من از با تو بودن بخدا سرد نمیشم تن تو تن تو آتیشه برام
تو این اتاق پیچیده عطر تن تو بیا بازم منو تو آغوشت بگیر
دوست دارم وقتی که نزدیکمی اسممو آروم توی گوشم بگی
دست من نیست تو عزیز جونمی خودت نمیدونی همه بود و نبودمی
دست من نیست ای عشق ستودنی
هر کاری بخوای میکنم بیای سمتم تو نمیدونم چیکار کردم شدی سهمم تو
تو مثل هوای خوب بعد بارونی تو بیای میکنم شهرو چراغونی
دست من نیست تو عزیز جونمی خودت نمیدونی همه بود و نبودمی
دست من نیست ای عشق ستودنی.
پی نوشت : امروز بعد از سه سال اغوشت چه زیبا در اغوشم جای گرفت و لبهای مشتاق و تشنه ام گرمی لبهای بینظیرت رو احساس دوباره کرد و متفاوت تر. قلب مهربانت رو در اغوشم فشردم و بوسه بی وقفه بر زیبایهایت حالم رو چقدر به روزهای رویائیم نزدیک کرد. ممنونم ازت مهربانترین زیبایی خدا
پی نوشت ۲ . خودمونیم آ. عجب دلبر و خو1نی هستی . وقتی به گرمی بوسه هات فکر میکنم تمام هوش و حواس از سرم میره. هنوز هیچی نشده دلم اغوشت رو میخواد. دلم خواستن هات رو میخواد. دلم لبهات رو میخواد ♥️♥️
پینوشت ۳. دلم تنگ شده . دل تنگم .
پینوشت ۴ . راستی ببخش منو که هم دلخورت کردم هم نتونستم خواستت رو عملی کنم. شرمندتم عشقم
برچسب:
نویسنده: حامد رضاپور