خرید بک لینک

میگن امروز رندترین روز قرن هست. رندترین روز سال. تو این روزهایی که بهانه هستن چی دلهامون میخواد؟ هر کسی یه چیزی میخواد ....

من دلم بارون دلم خواست، چند قدم با تو دلم خواست. فقط چند ثانیه پیش تو باشم، با تو چند جمله آروم دلم خواست.

امروز بعد از روز بارونی دیروز ، هوا ابری مه آلود و بسیار خوبه. به نظر عبارتی هوا بدجور دونفره میزنه. وقتی تو اتاقت لباسهای زمستونیت رو دیدم با اون شالگردن زیبات، تو رو تو اونها تجسم کردم . دلم هوایی تر شد. دلم میخواست دستت رو تو دستم میذاشتی و میرفتیم با هم قدم میزدیم، حرف میزدیم، درد دل میکردیم، میخندیدیم، همدیگرو در آغوش میگرفتیم .

همیشه برای ادم اون چیزی دلش میخواد و تصور میکنه اتفاق نمی افته. دلم آغوشت رو میخواست، دلم یه دنیا مهربونیهاتو.... اما اونقدر غرق بودی در خودت و کارهات که ازم رد شدی، بهتره بگم بازم تحویلم نگرفتی... و من باز تنها برگشتم .

چشات رو بستی رو اسمی که خواستی رو تنت باشه ...

دلم برات تنگ شده. دلم برای عشقم تنگ شده.

صدای نم نم بارون تو که نیستی چه دلگیره ، منم اون قطره بارون که میشینه روی موهات...

پی نوشت : بهترین ها رو برات آرزو میکنم. دوستت دارم

برچسب: نویسنده: حامد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 27 اسفند 1399 ساعت: 13:34

صفحه بندی