بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ...
قراری طولانی
به بلندای یک شب....
شب عشقْ بازیِ برگ و برف...
پاییز
چمدان به دست ایستاده ...
عزم رفتن دارد....
آسمان بغض میکند ...
میبارد ...
خدا هم میداند
که عروس فصلها
چقدر دوست داشتنیست ...
دقیقه ای بیشتر
مهلت ماندن میدهد ...
آخرین نگاه بارانیاش را به درختان عریان میدوزد ...
دستی تکان میدهد ...
قدمی برمیدارد
سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم
پشت پای پاییز ...
و ...
تمام میشود ...
پاییز
ای آبستن روزهای عاشقی ...
رفتنت به خیر ... سفرت بی خطر ...
پي نوشت : منتظرت هستم ، منتظر شنيدن مهرباني ، منتظر شنيدن حس عشق و منتتظر تماشاي تندرستي و عزتت .... رفتنت به خير اي ديدگان زيبا 
برچسب: پاييز,رفتني,شدي,
نویسنده: حامد رضاپور
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 10:06